قابل توجه همه ایرانیان وطن دوست! دولت امارات متحده عربی بعد از اعلام نام مجعول خلیج عربی باری دیگر قصد تعدی به حقوق ملی ملت ایران دارد و ادعای 3 جزیره ی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی را کرده است. اگر فرزندان ای خاکید
وعده ی ما فردا سه شنبه 10 اردیبهشت 1387 تهران- ولیعصر-تقاطع ظفر- روبروی سفارت امارات متحده ی عربی
در ضمن توجه داشته باشید که ایران 7300 سال قدمت دارد و امارات 37 سال همین دلیل بر حقانیت حق چندین 1000 ساله ی ملت ایران است.
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگرو بی رحم و شتابان می رسد
پس چرا...؟
پس چرا عاشق نباشم...؟
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر
سرزده می آید و راه فراری نیست نیست
پس چرا...؟
پس چرا عاشق نباشم...؟
معلم پرسید عشق چند بخشه؟
یکباره دستم را بالا و پایین آوردم و گفتم یک بخشه
ولی امروز فهمیدم که عشق سه بخشه
عطش تو رو دیدن
شوق با تو بودن
اندوه بی تو بود

یک نفر ...
یک جایی ...
تمام رویاهاش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر می کند
احساس می کند که زندگی واقعا با ارزشه
پس هرگاه که احساس تنهایی کردی
این حقیقت را به خاطر داشته باش که
یک نفر ...
یک جایی ...
در حال فکر کردن به توست
برای عشق
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو
براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو
.براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن
براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش
براي عشق خودت باش ولي خوب
تنها ! :[شعر]
می خواهم بمانم تنها !
تنهای تنها...
بعد از رفتنت هیچ رنگی ندارد این زندگی پوچ
چون دیگر وجود ندارد وفا،عشق و محبت...
فقط هوس است و هوس...
دیگر هیچ بارانی کویر خشک مرا از عشق و فا تر نمی کند.
حتی تکه ابری از محبت از اینجا رد نمی شود که من دلخوش شوم که شاید....
شاید باران عشقت دوباره ببارد و آن بهار خزان شده را باز آورد.
اما هنوز تنهایم
تنهای تنها!
اگر کسی واقعاً يکي را دوست داشته باشد، بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش، پس مواظبه خودت باش.
اگر کليد قلبي رو نداري قفل نکن. به چشمان کسي نگاه نکن اگه دروغ خواهي گفت.به کسي سلامي نده اگه خداحافظي در پيش است.دست کسي را نگير اگر رها خواهي کرد.به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت هست.
سخترين چيز در زندگی : اگر 2 نفر از هم خوششون بياد ولی نتونند به هم ابراز علاقه کنند. خيلی بده فقط هم ديگرو دوست دارن از ته دل ولی غرور بيجا نميزاره که اين 2 وانمود کنند و اين سکوت و غرور بيجا اين 2 رو از هم دور ميکنه.
هرگز چشمانت را به خاطر کسي که مفهوم چشمانت را نميداند گريان مکن پس به چشمانت بياموز که هر کس ارزش ديدن ندارد.
اگر کليد قلبي رو نداري قفل نکن. به چشمان کسي نگاه نکن اگه دروغ خواهي گفت.به کسي سلامي نده اگه خداحافظي در پيش است.دست کسي را نگير اگر رها خواهي کرد.به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت هست.
ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگي تو؟ خوب منم راستش رو گفتم، گفنم زندگيمو! ازم نپرسيد چرا؛ گريه كرد و رفت اما نمي دونست كه اون خودش زندگيمه!
می خواستم زیباترین کلمات را به یاری بگیرم تا صمیمانه ترین شادیهایم را تقدیمت کنم ذهنم یاری نکرد پنداشتم که ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست پس ساده می گویم دوستت دارم.
اگه چشمت پرسيد، بگو نديدمش... اگه گوشت پرسيد، بگو نشنيدمش... اگه دستت لرزيد، بگو ماله سرماست... اگه پات سست شد، بگو ماله ضعفه... ولي اگه دلت ريخت، به خودت دروغ نگو.
....اگه كسي ديونه ات بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون داد فقط يك لبخند بزن.
اگر ميتونستم همه خيابونا رو پر ماشين ميكردم تا وقتي ميخوايم از خيابون رد شيم دستمو بگيري همه خيابونا رو پر برف ميكردم تا واسه ي اينكه سر نخوري بازو مو بگيري هر شب بارون ميباروندم تا بريم زير يه سر پناه ميايستاديمو حرف ميزديم عقب تاكسيا رو پر مسافر ميكردم كه دو تايي جلو بشينيم.…
هر وقت تونستي برف روسياه کني ، هر وقت تونستي پاي کلاغ رو سفيد کني ، هر وقت تونستي آتش رو ببوسي ، هر وقت تونستي توي آب يه نفس عميق بکشي اون موقع من هم مي تونم تو رو فراموشت کنم. ...
هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينه كه منتظر بمونه.....
وقتی با کوه درد و دل کردم صبرش سر آمد و پدیده ی آتشفشان رخ داد.مجبور شدم واسه حرفام یه گوش تازه پیدا کنم و این گوش متعلق به زمین بود اما زمین هم وقتی حرف هام و شنید از بس گریه کرد و شونه هاش لرزید که پدیده ی زلزله از همون روز کشف شد و من این باربه سراغ آسمون رفتم اما اون هم نتونست تحمل کنه و انقدر اشک ریخت که سیل همه جا رو فرا گرفت حالا می خوام حرفام و به تو بگم نمی دونم قرار چه واقعه ای پدید بیاد؟؟!!............
یادمه گفتی ماشین آخرین سیستم ندارم تا اون سر دنیا ببرمت اما یه جفت کفش دارم و تا دلت بخواد صداقت که اگه دست روی دستم بزاری و یا علی بگی پاشنه کفشم و ور می کشم و تا آخر دنیا باهات میام و من تردید کردم و گفتم باید فکر کنم اما زمانی که اومدم تا بهت یا علی بگم دیدیم همسفرت و انتخاب کردی و در جواب چرای من فقط گفتی: او بی تردید یا علی گفت..
شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جواب او گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب بر گردی تا خوشهای بچینی!شاگرد به گندم زار رفت و بعد از مدتی طولانی برگشت استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ!هر چه جلو می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین آنهاتا انتهای گندم زار رفتم !استاد گفت:عشق ینعی همین شاگرد پرسید:پس ازدواج چیست؟استاد به سخن آمدکه به جنگل برو و بلند ترین وزیباترین درخت را بیاور.اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب بر گردی شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت استاد پرسید چه شد؟او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدیم انتخاب کردم ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردماستاد گفت:ازدواج یعنی همین.
